
ای کاش!
دلیل شب بیداری هایم,
وجود تو بود...نه جای خالیت...
ثانیه های بی تو بودن
شمردن ندارد عزیز ...
من بلد نیستم حسمو پنهان کنم ...
کاش باران بگیرد ...
کاش باران بگیرد و شیشه بخار کند
و من همه ی دلتنگی هایم را رویش "ها" کنم
و با گوشه ی آستینم همه را یکباره پاک کنم ...
و خلاص...
اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها
سرزمین وداع را می سوزاند
کسی را که خیلی دوست داری همیشه زود از دستش میدهی
پیش از آن که خوب نگاهش کنی مثل پرنده ای زیبا بال می گیرد
هنوز بعضی از حرف هایت را به او نگفته بودی
هنوز همه لبخندهای خود را به او نشان نداده بودی
همیشه این گونه بوده است کسی را که از دیدنش سیر نشده ای
زود از دنیای تو می رود .
امشب تمام گذشته ام را ورق زدم :
پر از لحظه های سیاه ، لحظه های داغ و پرالتهاب بی قراری ، دلتنگی
افسرده ، خاموشی ، سکوت ، اشک ، سوختن .... چیزی نیافتم .
دلم به درد می آید وقتی سرنوشت را به نظاره می نشینم
کاش می شد سرنوشت را با آن روزهای شیرین عجین کرد
نفرین به بودن وقتی با درد همراه است .
من از قصه زندگی ام نمی ترسم من از بی تو بودن و به یاد تو زیستن
و تنها از خاطرات گذشته تعذیه کردن می ترسم .
زندگی ام در اوج جوانی بین شب و روزهایی است که باید بهترین
سال های زندگی ام باشد ، چنان به هم گره خورده است
که منجر به نابودی همه جانبه ام می شود .
ای کاش می تونستم از دستت فرار کنم
به چه زبانی بهت بگم ازت بدم میاد تو رو خدا دیگه دنبالم نیا
دلم هوس لحظه معراج روح را کرده است
دست تو ، سایه تو همیشه بر سر آدم ها قدرت نمایی می کند
تا آدم ها خلق میشن تو موجود نفرت انگیز هم به دنیا میای
دلم می خواهد تمام بغض هایم را جمع کنم
و با تمام وجود و تمام اشک هایم بگویم
> ازت متنفــــــــــرم سرنوشت شوم من <
آن را نسیم کاش نمی برد مثل برگ
از بس همیشه با همه کس صاف وساده بود
از سادگی خلاصه زمین خورد مثل برگ
یادت که هست تنگ غروبی نگاه تو
یک آتشی به دل زد و افسرد مثل برگ
آن روزهای سبز چه شد، یادشان بخیر
رفتی و باغ خاطره پژمرد مثل برگ
حیف از سرودها و غزلهای آتشین
افسوس زیر پای تو شد خرد مثل برگ
رفتی و پشت پنجره ها در سکوت شب
آرام و بی صدا دل من مرد مثل برگ
علی دولتیان
همه گفتند : "او" که رفت ، زندگی کن !
ولی...
کسی درک نکرد که "او" ...
خود زندگی ام بود...
آسمان رنگ خدا گشت بیا پر بزنیم
باغ خورشید پراز چلچله ها گشت ، بیا سر بزنیم...
فصل مهمان شدن پنجره ها یادت هست؟
پشت در جای غریبیست ، بیا در بزنیم...
یک نفر باز مرا در خود من می خواند!
پر پرواز نداریم که پرپر بزنیم...
باز از مزرعه ام بوی علف می شنوم !
جای پروانه چه خالیست بیا پر بزنیم...
بارانی که هرگز بر سر مزار تنهایم نبارید
مرا در میان تنهایی باغچه قبرستان اعتماد رها کرد
و دیگر به که دل خوش کنم
به که اعتماد به جز...
.: Weblog Themes By Pichak :.